شکلات تلخ
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 11:12
سلاماین ترم خیلی از بچه های کلاس مون ازدواج کردن فاطمه هم بالاخره با دوست پسرش ازدواج کردن خیلی بهم میان خیلیم همدیگه رو دوست دارن کلیم بدبختی کشیدن تا بهم رسیدن اما ... منو عقدش دعوت نکرد ... حتی نگفت عقد کرده قبل ازون هم نگفت از کربلا اومده خب آدم هم تا یه جایی از یکی خبر می گیره به یکی سر میزنه ....
دردنوشت
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:53
من هر بار که از اتاقم میرم بیرون غمامو ... دلتنگی هامو ... این جا توی اتاقم جا میذارم اونا تا وقتی برگردم منتظرم میمونن یادته گفتی چرا دردت رو به خونوادت نمیگی؟ چون نمیخام ببینم اونا هم بخاطر درد من پیر میشن ... چون نمیخام اونا درد داشته باشن امشب مث گذشته ... دو سه سال پیش منم و آهنگای مازیار فلاحی...
روزمرگی ۱۱ شهریور
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:53
سلام امروز مهشید خیلی عجیب بود بحث مو و فلانو فلان شد واسه عقد علی ازم پرسید که ارایشگاه نوبت گرفتم مشخص بود نوبت گرفته گفتم نه قرار بود با هم بریم ... اما نوبت گرفته بود منم ناراحت شدم برا همین وقتی گفت تو چی؟ گفتم احتمالا برم گل نسترن رو ببینم اونجا برم احتمالا هم با نیلوفر برم چون تو ک رفتی واسه ...
بازیگر ... :/
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:53
Christian bale سومین مرد جذاب هالیوود؟ مردک آشغال با اون فیلمی ک بازی کرده حالمو بهم زد عن آقاش
دور
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:53
گوشیمو میخام بفروشم :/ خسته شدم دیشب تا سه گریه کردم میخام در دسترس نباشم
ثانیه های درد
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:53
تنها فرقی که با زنای مطلقه دارم اینه که مجبورم خونه بابام زندگی کنم احساسات دست خوردم بدرد هیچ کس نمیخوره ... حتی پدر مادرم که با خودم میگم کنارشون بمونم چه احساس تنفری بمن داشتی چه احساس تنفری بمن دادی منم ازت متنفرم چه حس مشترکی #ثانیه های درد
اشتباهه؟
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:53
من عاشق ترین آدم این شهر می مونم تا همیشه :) پ ن 01 : شاید من توی زندگی قبلیم مجنون بودم اصلا من زندگی گذشته رو قبول دارم؟ پ ن 02 : من آتشم پ ن 03 : سلام دیشب زلزله شد ... خیلی ترسیدم من تو اتاقم خوابیده بودم دیدم داره میلرزه همه جا ... فک می کردم خواب می بینم یهو پریدم از خواب همین جوری هنگ در و دی...
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:00
دلتنگم ! همین
شما
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 19:55
دقت کردین وقتی من از بدبختیام می نویسم چقدر نظر میدین ولی وقتی این جوری خوبم ( اول یه چیز دیگه نوشته بودم ولی بیا مثبت فکر کنیم ازین ببعد) اصلا نیستین ؟ البته مثبت فکر می کنما ... این که تو سختیا کنارمین ولی خب باشین دیگه :)
خدا خودش گفت زندگی ضربان داره
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 11:53
رفتم حرم ... هی گله کردمهی گله کردماما حالم خوب که نشد ... بدتر هم شد ...سردرد ... یه حال گیجی بدی داشتمدلم میخواست منفجر بشممیگفتم اگه هوامو داره خدا ... چرا اینجوریهچرا این قدر سخت ... چرا این قدر غیرممکن شد یهوکلی گله کردم از ادماششده بخوای گریه کنی اما این قدر بغضت زیاد باشه که نتونی گریه کنی!؟ ...
خدایا شکرت
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 11:53
ب مدت اخیر که نگاه میکنم ... یاد بچگیها میفتم ازش خوشم اومده بود دست خدا تو دستم سرمو بالا آوردم و به خدا نگاه کردم خدا حرف چشامو خوند مهربون تر از هر مادر پدری ... " و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما بهتر است ، و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بدتر است ، و خدا می داند و شما نمی دانید." ا...
خانوما شب از کوچه تاریک عبور نکنید
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:44
بعد از ظهر رفتم دفتر تو خونه حوصلم سر رفته بود از صبم خیلی گریه کرده بودم گفتم اگه بمونم خونه کور میشم قشنگ ای خدا خیرت بده این کاری بود با ما کردی عاخه! خلاصه بابا ماشینو گذاشته بود منو جو گرفت گفتم پیاده برم حالا ازینور ساعت هشت شد پیاده برگشتم اومدم از یه کوچه ای بیام توی خیابون خونمون ... فقط یه...
اینم از شانس من
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:44
سلام ینی شانس ... تو حرم کلا من از مامان بابام جدا میرم بعد موقع برگشت میایم یه جا همو می بینیم بعد دیروز همینحوری ک اومدیم سر قرارمون ک برگردیم خونه یهو من بقیه رو گم کردم حالا اون وسط نمیدونم طرف زبان اصلیش چی بود ولی انگلیسی نبود اومده ازم می پرسه دماغم تمییزه؟ میگم ینی تف تو این شانس تفففف بعد ع...
روزمرگی 28 مرداد
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:44
صبحانه ... پنیر حلوا تخم مرغ کره عسل نون قندی تو خونه خودمون بیرجند انقدر صبحانه مفصل نیست :) پ ن 01 : بابا خودشو لوس کرده قهره مثلا :/
دوست قدیمیه عروس شده !
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:44
اومدیم خونه دوست بابا مامان بابا خیلی وقته باهاشون دوستن ... با فامیلاشون هم دوستن منم با دختر خواهر خانوم شون دوست شده بودم سه سالی ازم کوچیکتر هست چن سال بود همدیگه رو ندیده بودیم اولین باری که دیدمش آهنگ اصحابی گوش نمیداد :))) میگفت آهنگ گوش دادن حرامه و اینا دفعه بعد که دیدمش آهنگای خفن ... کلا ...
به درک
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:19
چند روز پیش این دغدغه رو داشتم که این جا رو یه سری آشنا هم می خونن و من نمیتونم راحت بنویسم ولی حالا ... وقتی می بینم آدما در حالی که هیچی ازت نمیدونن خیلی راحت قضاوتت میکنن با خودم میگم خب چه اهمیتی داره بزار بخونن من مگه همین نیستم؟ مگه نوشته هامنیستم؟ خب پسچی؟ به درک :)
شکر خدا :)
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:19
می بخشم تا رها بشم شاید یه روز که این مطلب رو ببینه بگه تو میخوای چی رو ببخشی بی انصاف نباش به من کم بد نکردی کم با حرفات دلم رو نشکوندی ولی :) فدای سرت می بخشم ... سهم خودم رو از دلتنگی هات می بخشم تا آروم بشم تا رها بشی تا دنیای خودم رو پس بگیرم :) پ ن 01 : " همیشه ساده رنجیدی ... همیشه سخت بخشید
مادربزرگی که ندارم
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:19
یه خونه مادربزرگم ندارم قهر کنم برم پیشش نازمو بکشه بعضی وقتا که میرم روستا سر قبرش که کنار بابابزرگم آروم گرفته ... کلی با هم درد دل می کنیم به بابابزرگم میگم گوش نده آخرشم کلی گریه میکنم و برمیگردم دلم الان براشون تنگ شده لطفا براشون فاتحه بخونید
کابوس تو
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:19
خیلی خسته بودم من و فاطمه رفتیم یه کافی شاپ بزرگ که من همیشه می رفتم بعد چن دقیقه اون پسر با چن تا دختر سن بالا اومد توی کافی شاپ دور یه میز نشستن صورتش پف داشت یکم یکم که گذشت یه دختر کم سن و سال اومد نشست کنارش فکر می کردم ...هستش اما نبود بعد چند دقیقه پا شدن و رقتن پشت دیوار جایی که ما نشسته بود
ساعت پنج عصر
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:19
دیروز ... یه روز خیلی شلوغ بود یه دقیقه هم بیکار نشدم صبح پا شدم وسایلمو جمع و جور کردم و رفتم جلسه ی با استاد بعدشم با حمیده رفتیم بازار ...! انقدر عجله ای رفتیم بعدش هم برگشتیم خونه شد ساعت یک بابا گفت بیا بریم ماشین رو بیاریم رفتیم در نمایندگی ایران خودرو بسته بود ! دست از پا درازتر برگشتیم ساعت