سلام
یه مدن این جا رو اصلا دوست نداشتم
هیچ دوستی نداشتم
هیچ کس اینجا رو نمی خوند
دو ماه نت نداشتیم
با نت دانشگاه گهگاهی میتونستم بیام تا اینکه ماه پیش حواسم نبود ازش فیلم دانلود کردم و دیگه به چوخ رفتم !
هیچی نت نداشتم
اما الان هستم و ازین ببین حداقل رئزی یبار اپ می کنم
چون میدونم یکی هست مثل شکلات تلخم که اصلا هم تلخ نیس
و من خیلیم مخلصشم
و ایتزمی همیشگی و چند نفر دیگه که نمیشناسمشون
ولی چقدر خوبه که هستین
"من به آینده امیدوارم"
خیلی عنوان قشنگیه
راستییییی
حالم خوبه و وزنم از 45 کیلو رسوندم به 50
اما باز دوباره دو هفته پیش مریض شدم و برگشتم 49 اما نمیزارم کمتر شم
یه مریضی دارم ... نمیدونم چرا کش اومده و خوب نمیشم!
جدی نیس
نگران نباشین دکتر هم رفتم
اصلا کیست داشتم 
نمونه ی کامل خود درگیری ام
زندگیم خوبه
عادیه
از اونم خبری ندارم ... هر چند که مطمئم تما ها تمایلی نداشتین بشنوین ولی خب گفتم تا خالی شم!
اخه نمیدونی دو ماه با کسی درد دل نکردن چه درد بدیه
دیشب تولد زن داداش کوچیکه بود
سورپرایز توی عمارت سلطانیه گرفتم
تولد بگیر کی بودم من ؟
راستی ...
پای علی ضربه خورد و صدمه دید و الانم یه عالمه تو گچه
مامانم که هفته پیش وقتی بابا رفته بود مشهد کمرش اسیب دید
و مثل تابستون که رفتم شمال
حتی بدتر
و همه ی کارا افتاد گردن من
اسفالت شدم
از دانشگاه که میای :
غذا بپز
کسی میاد عیادت پذیرایی کن
خونه رو تمییز کن
اینو ببر دکتر اونیکی هم لنگشو اونجوری کرد
مهدی هم که شمال بود
دست تنها بودم
رفتم روستا گلای زعفرونو چیدم دادم پر کنن
اینجا هم که خرحمالی
ینی وقتی میخابیدم نمیخابیدم میمردم دور از حون شما
باز بابا که از مشهد اومد بهتر شد اوضاع
راستی ربیع مبارک
راستش من که تو خط این چیزا نیستم چون امشب عروسی دعوتیم گفتم به شماها هم بگم خخخ
دیگه این که کلاسای عجیب غریب میرم
باورتون نمیشه اگه بگم
حالا بعدا بیشتر میگم در موردشون
عاقا
یه عالمه حرف دارم بزنم
مهتاب جونم خوبی؟
بازم بگم بهم نمیگی پرچونه ؟
خخخخ
فعلا بسه
اظهار وجود کنین تا بقیشم بگم
:)
برچسب:
نویسنده: مهراد رستگار